تبلیغات
نصر لحظه های ............

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

لحظه ها انقدر ارزش دارند که به خواهیم ان ها را ثبت کنیم

یکشنبه 2 آذر 1393
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

ادم هاب بزرگ



آدم های بزرگ درباره ی ایده ها سخن می گویند ؛
آدم های متوسط درباره ی چیز ها سخن می گویند ؛
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند ؛
                                            آدم های بزرگ ،درد دیگران را دارند؛
                                                آدم های متوسط ، درد خودشان را دارند ؛
                                          آدم های کوچک،بی دردند؛            
آدم های بزرگ ،عظمت دیگران می بینند ؛
آدم های متوسط ، به دنیال عظمت خود هستند ؛
آدم های کوچک ،عظمت خود را در تحقیر دیگران می دانند ؛
                                                        آدم های بزرگ ، به دنبال کسب حکمت هستند ؛
                                                       آدم ها ی متوسط ،به دنبال کسب دانش هستند ؛
                                                       آدم های کوچک ، به دنبال کسب سواد هستند ؛
آدم های بزرگ ،به دنبال طح پرسش ها ی بی پاسخ هستند ؛
آدم های متوسط ،پرسش هایی را می پسندکه پاسخ دارند؛
آدم های کوچک،می پندارند پاسخ همه ی پرسش هارا می دانند ؛

                                                       آدم های بزرگ، به دنبال خلق مسئله هستند ؛
                                                     آدم های متوسط ،به دنبال حل مسئله هستند؛
                                       آدم های کوچک، مسئله ندارند ؛
آدم های بزرگ، سکوت را برای سخن گفتن بر می گزینند ؛
آدم های متوسط ,گاهی سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند ؛
آدم های کوچک ،باسخن گفتن بسیار ،فرصت سکوت را از خود می گیرند ؛










خود تان نظر سنجی کنید که کدام یک از این ها هستید


پنجشنبه 8 خرداد 1393
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

زندگی ....

کلمات کلیدی : زندگی ,



زندگی زیباست
زشتی های ان تخصیر ماست
در مسیرش هرچه زیباست ان تدبیر ماست
زندگی اب روتنی ست روان می گذرد
انچه تقدیر من و توست همان می گذرد



سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

بهار



شاید توانست گفت بهار را درلغت

اما نتوان کرد توصیفش در آن .

می توان گفت بهار فصل عاشقی ست  فصل آن جوانه های تازگیست 

من بهار را در سرمای زمستان یافتم

 من شادی بهار را در

کوچه های غمزده ی زرد پاییزی دیدم

با بهار باشد که شادی را شناخت

با بهار فصل شکفتن را ببین

با بهار خنده ی گل ها را ببین

با بهار................

گل های رنگارنگ بهاری spring flower



یکشنبه 17 شهریور 1392
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

انسان ها



انسان اگر انسان دیگر را بکشد ، آدم می ماند ،

هر چند قاتل !

لیکن آدمی که در مقابل آدمی دیگر خم شو ،

یا چاپلوسی می کند،

دیگر آدم  نیست .








جمعه 1 شهریور 1392
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

لبخند می زنم



یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …



شنبه 26 مرداد 1392
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

دوست دارم نقاشی بکشم



دوست دارم نقاشی بکشم .رنگ هارا در دست بگیرم . دنیایی رویایی برای خودم بکشم .دنیایی که مهربانی ،عشق دوستی در ان ،مردمش به هم هدیه دهند  .
دنیای که نسیم سحرش  مهر را در ان به چرش دراورد .

دنیایی که گل هایش با نوازش پرتو های پر از مهر خورشید صبح ها از خواب بیدار شوند و شب ها تا زمانی خواب شبانگاهی بران ها غالب نشده است زیر اسمان شب خدایشان را عبادت کنند .

دنیایی که اسمان روزش ابی ابدی است ابر ها در ان با نسیم و باد بازی می کنند و اسمان شب هایش صحنه ی هنر نمایی ماه و ستارگانش است.

در دنیای من همه ازاد اند همه شاداند هیچ پرنده ای در قفس نیست ،هیچ قلبی بی مهر نیست ، هیچ گلی پژمرده نیست و هیچ خوبی بی جواب نیست.


یکشنبه 20 مرداد 1392
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

دلنتگی ..

کلمات کلیدی : دلتنگی , باران ,


و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند 

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی عبور کنم



چهارشنبه 12 تیر 1392
ن : فاطمه بسطامی نظرات ()

لحظه های بی نثر



زمانی که من این وب را باز کردم احساس کردم که لحظاتم پر از نثر است .پر از حوادثی که می توان آن ها را به نثر نوشت . احساس می کردم که لحظاتم انقدر جذاب باشند که ارزش نوشتن داشته باشند .
اما نمی دانستم که هیچ کدام از لحظاتم انقدر جذاب نیست که بتوانم دانه دانه ی ان ها را بنویسم . نمی دانستم  دییگر پزنده ی خیالم فکر پرواز ندارد و و همیشه قرار است در اشیانه ی تنها ی دلم بنشیند و من را تنها بگذار .

امید وارم که حداقل از این به بعد لحظه ای باشد که پرنده ی خیالم بتواند پرواز کند و من را به رویا های شیرین ی ببرد که بتوانم نثر های را بنویسم امیدوارم.